رعنا استوری

دسته: قصه های صوتی بیش از ۱۰ دقیقه

قصه کودکانه آرزوهای عجیب گوسفند سیاه کوچولو
قصه کودکانه آرزوهای عجیب گوسفند سیاه کوچولو

قصه کودکانه آرزوهای عجیب گوسفند سیاه کوچولو

چوپان هر روز گله گوسفندانش را به کوهستان پر از گل و گیاه کنار دریا میاورد تا بچرند و هر چه می‌خواهند بخورند.

همه گوسفندان گله سفید بودند اما بین اون‌ها یک گوسفند سیاه کوچولو بود که همه چیزش با بقیه گوسفندان فرق داشت. (بیشتر…)

قصه کودکانه دیو و دلبر
قصه کودکانه دیو و دلبر

قصه کودکانه دیو و دلبر

قصه کودکانه دیو و دلبر مرد کشاورزی است که به شهر می‌رود تا برای دخترش یک شاخه گل بیاورد اما در راه به یک قصر برمی‌خورد و که یک غول در آنجا زندگی می‌کند و … (بیشتر…)

قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها
قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها

قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها

قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها داستان دختری به نام گل خندون است که در جنگلی با کلبه کوچکی رو به رو می‌شود که در آن هفت کوتوله مهربون زندگی می‌کردند و …

سلام سلام آی بچه‌های مهربون  کوچولوهای خوش زبون

امروزم با یکی دیگه از قصه‌های رعنا به خونه‌های شما اومدیم


قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها

یه جنگل بزرگ بود با یه عالمه درخت و یه عالمه گل و یه عالمه موجودات عجیب غریب و جور واجور.

وسط جنگل درست کنار رودخونه یه کلبه چوبی کوچیک بود گل خندون توی اون زندگی می‌کرد.

گل خندون دختر خوبی بود. اما گاهی یادش می‌رفت چه کاری خوبه و چه کاری بد.

به خاطر همین، خیلی وقت‌ها دوست‌هایش از دستش ناراحت و دلخور می‌شدند.

گل خندان هر روز سبدش رو برمی‌داشت و از کلبه بیرون می‌رفت و توی جنگل می‌گشت و میوه‌های خوشمزه و گل‌های رنگارنگ می‌چید.

خلاصه یه روز وقتی که داشت توی جنگل قدم می‌زد و گل‌های خوش‌بو رو می‌چید کلبه‌ی عجیبی دید.

یه کلبه عجیب که خیلی کوچیک بود و یه در داشت با هفت تا پنجره و هفت تا دودکش و هفت تا باغچه کوچیک.

گل خندون که تا بحال اون کلبه رو ندیده بود آروم آروم جلو و جلوتر رفت.

در خونه باز باز بود و هیچ‌کس توی اون نبود.

گل خندون وارد خونه شد.

همه وسایل کلبه کوچیک بودن.

توی کلبه هفت تا اجاق بود که روی هر کدوم یه دیگ کوچیک پر از غذا می‌جوشید.

گل خندون قصه ما، سبد گل‌هایش را روی میز گذاشت و به طرف اجاق‌ها رفت.

اون که صبحانه‌اش رو نخورده بود از بوی غذا حسابی گرسنه شد.

اولین دیگ کوچیک رو برداشت و بشقاب هم گرفت دستش و دیگ رو تا آخر خورد.

اما بازم گرسنه بود.

پس سراغ دیگ دوم رفت و بعد هم دیگ سوم و چهارم و بالاخره دیگ هفتم.

اصلا اون به عاقبت کارش فکر نمی‌کرد.

وقتی غذای هفت تا دیگ رو تموم کرد دستی روی شکمش کشید و گفت:

یه کم سیر شدم.

بعد هم همه دیگ‌ها رو همون جا روی میز گذاشت.

دور میز هفت تا صندلی کوچیک بود. گل خندون روز اولین صندلی نشست اما تا خواست روی اون جا به جا بشه پایه صندلی تلقی صدا کرد و شکست.

اون روی زمین افتاد.

گل خندون که عصبانی شده بود دومین صندلی رو امتحان کرد اما دومین صندلی هم تحمل وزن اون رو نداشت و شکست.

حالا نوبت سومین صندلی بود و چهارمی و پنجمی و ششمی و بالاخره هفتمین صندلی و تمام صندلی‌ها شکستند.

ادامه داستان را بشنویم.

قصه‌گو: رعنا

قصه کودکانه پسری که آرزوهای زیادی داشت
قصه کودکانه پسری که آرزوهای زیادی داشت

قصه کودکانه پسری که آرزوهای زیادی داشت داستان پسرکی به نام بیلی است که در تلی از آشغال غول چراغ جادو را پیدا می‌کند و تصمیم می‌گیرد آرزوهای زیادی بکنه اما . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه چگونه دوست پیدا کنیم _ قسمت دوم
قصه کودکانه چگونه دوست پیدا کنیم _ قسمت دوم

قصه کودکانه چگونه دوست پیدا کنیم در مورد  مراقبت از دوستی‌ها است و به ما می‌گوید که چه کارهایی بکنیم تا دوستانمان را نگه داریم و کارهایی را نکنیم که دوستمان از دست ما ناراحت بشوند. (بیشتر…)

قصه کودکانه چگونه دوست پیدا کنیم _ قسمت اول
قصه کودکانه چگونه دوست پیدا کنیم _ قسمت اول

قصه کودکانه چگونه دوست پیدا کنیم از طرف راوی بیان می‌شه و چند راه حل به بچه‌ها می‌گه که بتوانند دوست پیدا کنن و دوستان واقعی خود را بشناسند. (بیشتر…)

قصه کودکانه من نمی‌خواهم به بیمارستان بروم
قصه کودکانه من نمی‌خواهم به بیمارستان بروم

قصه کودکانه من نمی‌خواهم به بیمارستان بروم داستان شاهزاده کوچولویی است که ابتدا دوست ندارد به بیمارستان برود و مدام بهانه می‌آورد اما وقتی به آنجا می‌رود . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه علاالدین و چراغ جادو
قصه کودکانه علاالدین و چراغ جادو

قصه کودکانه علاالدین و چراغ جادو حکایت پسرکی به نام علاالدین است که با جاوگری همراه می‌شود و در غاری با غول چراغ جادو مواجه می‌شود و … (بیشتر…)

قصه کودکانه مادربزرگ جادو می‌کند
قصه کودکانه مادربزرگ جادو می‌کند

قصه کودکانه مادربزرگ جادو می‌کند

قصه کودکانه مادربزرگ جادو می‌کند حکایت آشنایی سوزی کوچولو که مادربزرگ جادوگری دارد با مرد خیاط کوتوله‌ای است که باید برای شاهزاده خانم لباس مهمانی بدوزد و.. (بیشتر…)

قصه کودکانه خرس و سرزمین یخبندان
قصه کودکانه خرس و سرزمین یخبندان

قصه کودکانه خرس و سرزمین یخبندان درمورد غول بدجنسی است که بر سرزمین یخ بندان حکمفرمایی می‌کند اما می‌خواهد بر زمین‌های دیگر هم حاکم شود بنابراین . . . (بیشتر…)