رعنا استوری

برچسب: قصه شب

قصه کودکانه خواب ملانصرالدین
قصه کودکانه خواب ملانصرالدین

قصه کودکانه خواب ملانصرالدین

قصه کودکانه خواب ملانصرالدین داستانی در مورد ملا است که در خواب می‌بیند یک نفر به او بدهکار است. اما وقتی از خواب بیدار می‌شود . . .

سلام سلام آی بچه‌های مهربون  کوچولوهای خوش زبون

امروزم با یکی دیگه از قصه‌های رعنا به خونه‌های شما اومدیم


قصه کودکانه خواب ملانصرالدین

یه شب ملا در خواب دید بخاطر طلب‌اش با یک مرد دعوا می‌کنه.

ملا می‌گفت:

تو به من صد دینار بدهکاری.

اما مرد می‌گفت:

اشتباه می‌کنی. من فقط یک دینار بدهکارم.

ملا توی خواب هی داد و فریاد کرد که از صدای خودش بیدار شد.

وقتی ملا متوجه شد که همه چیز رو خواب می‌بینه فوری چشم‌هایش رو بست و گفت:

عیب نداره. عیب داره رفیق. آقا همون یه دینار رو هم بدهی من راضی‌ام. فقط همین حالا بده.

خب بچه‌های خوبم امیدوارم از قصه‌ امروز خوشتون اومده باشه،

تا یه روز دیگه و یه قصه یا حکایت قشنگ دیگه خدانگه‌دار

قصه‌گو: رعنا

قصه کودکانه مراقب سطل زباله باش
قصه کودکانه مراقب سطل زباله باش

قصه کودکانه مراقب سطل زباله باش داستان یک پلیکان بزرگ است که می‌خواهد به یک پلیکان کوچک یاد بدهد که چگونه پرواز کند و چگونه ماهی بگیرد و … (بیشتر…)

قصه کودکانه خروس بیمار
قصه کودکانه خروس بیمار

قصه کودکانه خروس مریض داستان پسرکی است که یک خروس دارد و صبح ها با صدای اون از خواب بیدار می‌شود. اما یک روز خروس دیگر قوقولی قوقو نمی‌کند و پسر خروس را پیش دامپزشک می‌برد و . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه خروس بیمار (انگلیسی)
قصه کودکانه خروس بیمار (انگلیسی)

قصه کودکانه خروس بیمار (انگلیسی) داستان پسرکی است که یک خروس دارد و صبح ها با صدای اون از خواب بیدار می‌شود. اما یک روز خروس دیگر قوقولی قوقو نمی‌کند و پسر خروس را پیش دامپزشک می‌برد و . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه پیرمرد نوازنده
قصه کودکانه پیرمرد نوازنده

قصه کودکانه پیرمرد نوازنده، داستان پیرمردی است که نی چوبی را به دست خود ساخته و بسیار زیبا نی‌ می‌نوازد. آن‌قدر زیبا که تمام مردم عاشق صدای ساز او هستند. روزی او در راه رفتن به خانه پسرش در جنگل گرفتارحیوانات وحشی می‌شود و با اندکی تفکر و زدن ساز می‌تواند خود را از چنگال آن‌ها نجات دهد. (بیشتر…)

کتاب کودکانه پازل
کتاب کودکانه پازل

هزاران درود بر همراهان همیشگی رعنااستوری

روز جهانی اوتیسم گرامی باد

کودکان توانمندی‌ها و استعدادهای متفاوت دارند. هر کودک فارغ از نوع و میزان توانمندی خود، حق شاد بودن، کودکی کردن، بازی کردن و یادگیری دارد. لفظ کم توان و پر توان، لفظ معلول و سالم در دنیای کودکان معنا ندارد. اگر فرزندان ما، امروز قادر باشند فارغ از هرگونه تفاوت یکدیگر را درک کنند و با هم مهربان باشند، قطعا در بزرگسالی رفتار بهتر و سالمتری با هم خواهند داشت. سلامت جامعه آینده ما را، سلامت رفتاری کودکان امروزتضمین خواهد کرد. ما باور داریم که هر کودکی منحصر به فرد است و اگر ما فرزندانمان را باور کنیم، و عزت نفس آن‌ها را تقویت کنیم، شاهد موفقیت و سلامت روحی روانی تک تک فرزندانمان خواهیم بود.

 

 

به مناسبت روز جهانی اوتیسم، کتاب پازل در اپلیکیشن رعنااستوری را برای عموم به مدت 3 روز رایگان کردیم، تا گامی در جهت شاد بودن تمام کودکان برداشته باشیم.

داستان کتاب در مورد دختربچه‌ی کوچکی به نام پتی است .او به دلیل این‌که اوتیسم دارد، قادر به پیدا کردن دوست و همبازی در مدرسه و محیط اطراف خود نیست.

در نهایت داستان، پتی، دختر کوچک قصه ما موفق به پیدا کردن دوست  و همبازی می‌شود.

لطفا این کتاب را برای تمامی کودکان، دانلود کنید، تا کودکان ما قادر به درک بهتر یکدیگر شوند و با هم مهربانانه‌تر رفتار کنند.

شما می‌توانید این کتاب آموزنده را از اپلیکیشن رعنااستوری  رایگان دانلود کنید.

 

لینک دریافت اپلیکیشن رعنااستوری اندروید 

لینک دریافت اپلیکیشن رعنااستوری ios

 

هدف ما داشتن کودکانی شادتر و سالم‌تر است . لطفا با نظرات و پیشنهادات خود ما را در ادامه ابن راه یاری کنید.

 

رعنا جعفری

12 فروردین 1398

قصه کودکانه پینه‌دوز  و ساعت‌ساز
قصه کودکانه پینه‌دوز و ساعت‌ساز

قصه کودکانه پینه‌دوز و ساعت‌ساز، داستان دو دوست است که برای گردش به کوه می‌روند، اما در دامنه کوه انبوهی زغال می‌بینند که تعدادی کوتوله دور آن‌ها می‌رقصند. پیرترین کوتوله از آن‌ها می‌خواهد که جیب‌های خود را پر از زغال کنند .در بازگشت به خانه تمام زغال‌های آن‌ها تبدیل به طلا می‌شود. ساعت ساز طمع می‌کند و با کیسه‌ای به آن‌جا برمی‌گردد تا زغال بیشتری با خود بیاورد، اما طمع او موجب می‌شود، که حتی زغال‌های اولیه که در جیب او بود، مجدد به زغال تبدیل شود.ساعت ساز غمگین و ملول می‌شود، اما دوست او که مرد مهربانی بوده، طلاهای خود را با او سهیم می‌شود.

(بیشتر…)

شعر کودکانه آرزو
شعر کودکانه آرزو

شعر کودکانه آرزو، شعری ساده ، جذاب و آهنگین است که رویکرد آموزشی دارد. در این شعر کودکانه، کودک تشویق به رویاپردازی مثبت و تلاش در جهت هدف می‌شود و به کودک با زیبایی توضیح داده می‌شود که در هر شرایط و موقعیتی که امروز زندگی می‌کند در صورت تلاش و داشتن هدف، به آرزوهای خود دست پیدا خواهد کرد. 

 

هدف:

  • پرورش قدرت تفکر و هدفمندی در کودکان
  • جهت دهی به کودک چهت تلاش برای زندگی بهتر و آرزوهای خود
  • تشویق کودک به خلاقیت و خیال‌پردازی مثبت
  • پرورش حس امید توام با تلاش در کودک

(بیشتر…)

قصه عمونوروز و ننه‌سرما
قصه عمونوروز و ننه‌سرما

قصه عمونوروز و ننه‌سرما
سلام می‌ کنم به شما همراهان خوب و عزیز رعنااستوری
امروز میخوام براتون قصه عمو نوروز و ننه‌سرما رو بگم. شب یلدا قصه ننه سرما رو براتون تعریف کردم و تا اینجا اومدم که زمستون بود و سرما بود، سنبل سرما که ننه سرما بود با های و هویش همه جا را گرفته بود. حالا که دم عید شده کم کم عمو نوروزم میاد توی قصه ما و افسانه عمو نوروز و ننه سرما شکل می‌گیره.!ننه سرما و عمو نوروز از شخصیت‌های افسانه ای ایران زمین هستند .

قصه عمونوروز و ننه‌سرما

عمو نوروز اول بهار، با کلاه نمدی، زلف بلند، ریش حنا بسته، کمرچین قدک آبی، شال خلیل جانی ، شلوار قصب و گیوه تخت نازک ، از کوه عصا به دست به سمت شهر می‌اومد.
از اون‌طرف، بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می‌کرد که عاشق عمو نوروز بود. اسمش چی بود: ننه سرما .

ننه سرما صبح زود، بعد ازخونه تکونی و آب و جاروی حیاط، خودشو حسابی مرتب کرد. ترمه و تنبان قرمزو شلیته پرچین پوشید . سرخاب سفید آب کرد و عنبر و مشک به صورتش و گیسوانش کشید.یه فرش قرمز روی ایوون پهن کرد و اونوقت وسط حیاط، جلوی حوض فواره دار خونه، پراز گل و درختای قشنگ شد. آخه عمونوروز داشت میومد، داشت بهار می‌شد.

ننه‌سرما، توی یه سینی کنگره دار مسی، هفت سین چید. سماق و سکه وسبزه و سمنو، سیب، سنجد و یه عالمه چیزای قشنگ دیگه. تویه سینی مسی دیگه هفت جور میوه با نقل و نبات گذاشت، برای شیرین‌تر شدن زندگیش.بعد منقلشو آتیش کرد، یکم اسپند و کندر دود کردو همونجوری چشم براه جلوی در منتظر نشست تا عمو نوروز بیاد. یک پوستین سفید پشمی هم کنار دیوار آجری خونه برای عمو نوروز انداخت.

خلاصه،
آخر زمستون، اول بهار، عمو نوروز با کلاه نمدیش از بالای کوه روبروی شهرپایین میومد. با لبی خندون ویه دل خیلی شاد. عمو نوروز خیلی مهربون بود. عمو نوروز خیلی خسته بود ولی مشتاق دیدن ننه سرمای قصه ما بود. ننه سرما هم که اول صبح بیدار شده بود و خیلی خسته شده بود، همونجوری چشم به راه جلو در منتظر عمو نوروز نشست و چشماشو به در دوخت و به فکر فرو رفت و کم کم خوابش برد.
در این میون عمو نوروز از راه رسید، دید ننه سرما خوابش برده، یه شاخه گل همیشه بهار از باغچه چید و گذاشت تو دستای ننه سرما، ولی ننه سرما از خواب بیدار نشد.
نشست کنار اون یه نارنج از وسط سفره برداشت و از وسط نصف کرد. آبشو ریخت توی قنداب داخل استکان خورد ولی ننه سرما بیدار نشد.آتیشه منقل و جابجا کرد و برد زیر خاکستر، تا سرد نشه،خم شد صورت ننه سرما رو بوسید ولی ننه سرما بازم بیدار نشد.

دیگه عمو نوروز باید می رفت برای همین کم کم بلند شد و از خونه رفت.
آفتاب یواش یواش از پشت کوها دراومد. سایشو توی ایوون خونه پهن کرد. ننه سرما از خواب بیدارشد وخمیازه ای کشید و دید ای دل غافل همه چیز جابجا شده، هیچ چیز جای خودش نیست. نارنج از وسط نصف شده،آتیش توی منقل رفته زیر خاکستر .
عمو نوروز اومده و رفته . انگار اون دلش نیومده بود که ننه سرما رو بیدار کنه.
ننه سرما غصه خورد آهی کشید ولی بی فایده بود عمو نوروز رفته بود . حالا تنها راه این بود که ننه سرما کمک کنه بهار بیاد و بوی نوروز تو همه شهریباردیگه بپیچه، شاید اینجوری عمونوروز یبار دیگه بیاد و همو ببینند.
ننه سرما خابالو کوله بارو برمیداشت
سر به صحراها میذاشت
همه مردم شهر شاد می شدند
از غم آزاد می شدند
زن و مرد و بچه و پیر جوون
دست به دست هم دادند
همگی شادی کنون
میزدند میرقصیدند
آی بهار آهای بهار
اومدی! خوش اومدی .

خوب دوستای خوبم همراهای عزیزم اینم قصه عمونوروز و ننه‌سرما، امیدوارم خوشتون اومده باشه، تا یه روز دیگه و یه حکایت جالب دیگه خدا نگه دار
سال نو مبارک یه سال پر از موفقیت و شادی برای همتون آروز می کنم. دوستتون داریم با رعنااستوری همراه بشید.

گردآورنده و بازنویسی: روشن

قصه گو: رعنا

نوروز 1398

 

(بیشتر…)

قصه کودکانه ملانصرالدین و شمع
قصه کودکانه ملانصرالدین و شمع

قصه کودکانه ملانصرالدین و شمع حکایت شرطی است بین ملا و دوستانش که آن‌ها از او می‌خواهند یک شب را در تپه سردی بگذراند و اگر نتوانست به آن‌ها سور بدهد درغیراینصورت … (بیشتر…)