رعنا استوری

دسته: قصه های صوتی بین ۶ تا ۱۰ دقیقه

قصه کودکانه خروس نگو یه ساعت
قصه کودکانه خروس نگو یه ساعت

قصه کودکانه خروس نگو یه ساعت درباره خروس ده شلمرود است که هر صبح همه را برای کار و بار بیدار می‌کرد اما یک روز حیوانات به اون گفتند که دیگه صبح قوقولی قوقو نکه تا اینکه… (بیشتر…)

قصه کودکانه حسنی نگو یه دسته گل
قصه کودکانه حسنی نگو یه دسته گل

مجموعه شعرهای کودکانه حسنی نگو بلا بگو، جزو متل ها و شعرهای عامیانه و کودکانه از منوچهر احترامی است که با مضامین تربیتی در طول سالها بازنشر شده است و خیلی مسائل و مشکلات کودکان را بازگو میگوید …

قصه کودکانه روباه و لک لک
قصه کودکانه روباه و لک لک

قصه کودکانه روباه و لک لک

روباه و لک لکی با هم دوست بودند.

اون‌ها بیشتر روزها رو با هم میگذروندند.

در دوستی اون‌ها فقط یه اشکال وجود داشت. روباه مرتب به لک لک حقه می‌زد. (بیشتر…)

قصه کودکانه یکبار یک ابری بود
قصه کودکانه یکبار یک ابری بود

قصه کودکانه یکبار یک ابری بود

یکبار یک ابری بود که در آسمان حرکت می‌کرد مانند قایق‌های که در دریا از این طرف به آن طرف شناور بودند؛

و بعضی وقت‌ها به شکل ابر استخوانی و بعضی وقت‌ها به شکل ابر هاپویی در میومدند؛

و موقع عصر وقتی که خورشید سرخ می‌شد ابرها بصورت یک اژدهای سرخ درخشان در میومدند و … (بیشتر…)

قصه کودکانه دوستان همدل
قصه کودکانه دوستان همدل

قصه کودکانه دوستان همدل

قصه کودکانه دوستان همدل داستان همزیستی هوشمندانه حیوانات با هم است که هر کدام با کمک یکدیگر از دست شکارچی رها می‌شوند و …

 

سلام سلام آی بچه‌های مهربون  کوچولوهای خوش زبون

امروزم با یکی دیگه از قصه‌های رعنا به خونه‌های شما اومدیم


قصه کودکانه دوستان همدل

در جنگلی بسیار زیبا روی درختی کلاغی لانه داشت.

کلاغ در لانه‌اش نشسته بود و چپ و راست رو هی نگاه می‌کرد.

ناگهان صیادی زیر یکی از درخت‌ها دامی پهن کرد و روی اون دانه پاشید.

و خودش در کمینی منتظر نشست.

چند لحظه بعد گروهی از کبوتران که نمی‌دونشتند اونجا صیاد دام پهن کرده، روی اون دانه‌ها فرو اومدند و شروع کردند به خوردن دانه‌ها.

اما پاهاشون توی دام گیر کرد.

صیاد از دور اون‌ها رو دید و با خوشحالی اومد تا کبوترها رو بگیره.

فرمانده کبوترها گفت:

اگه همه متحد بشیم صیاد ما رو نمی‌گیره.

همگی با هم بال می‌زنیم شاید دام کنده بشه.

همه کبوترها شروع کردند به بال زدن.

آنقدر بال زدند و تلاش کردند که ناگهان دام از جا کنده شد و کبوترها به پرواز دراومدند تا جایی که از چشم صیاد دور شدند.

کمی اون طرف تر، یه موشی لونه داشت.

و اون موش دوست کبوترها بود.

پس کبوترها همگی پیش اون رفتند و ازش خواستند تا با دندون‌هایش بندهاشون رو پاره کنه.

وقتی کبوترها آزاد شدند از موش تشکر کردند و در آسمان به پرواز درآمدند.

کلاغ که شاهد ماجرا بود با خود گفت:

این موش می‌تونه دوست خوبی برای من باشه.

شاید برای من نیز همچین مشکلی پیش بیاد.

تنها کسی که می‌تونه کمک کنه آقا موشه است.

خلاصه کلاغ کنار سوراخ موش نشست و اون رو صدا کرد:

آقا موشه! موش بازیگوش! بیا تا با هم دوست بشیم.

خلاصه کلاغ انقدر در کنار موش نشست و انقدر براش قصه دوستی خوند تا آخر سر موش باهاش دوست شد.

ادامه داستان را بشنویم.

قصه‌گو: رعنا

قصه کودکانه پینوکیو
قصه کودکانه پینوکیو

قصه کودکانه پینوکیو درباره پسرک چوبی هست که پری مهربونی به اون قول داده است اگر پسر خوبی باشد و به مدرسه برود می‌تواند تبدیل به پسر واقعی شود اما . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه یکبار یک کشتی بود
قصه کودکانه یکبار یک کشتی بود

قصه کودکانه یکبار یک کشتی بود داستان یک کشتی زیبا است که برای سفر به دریا می‌رود اما موج‌های دریا باعث می‌شود کشتی غرق شود و کاپیتان و ملوان‌ها با فکر خود یک کشتی قشنگ دیگر می‎سازند. (بیشتر…)

قصه کودکانه عیادت
قصه کودکانه عیادت

قصه کودکانه عیادت داستان دانکی شخصیت اصلی قصه است که تصمیم می‌گیرد مسابقه دو برگزار کند اما با دوستانش متوجه می‌شوند که سگ کوچولو مریض شده و همه به عیادت او می‌روند و … (بیشتر…)

قصه کودکانه بهلول و مرد عاقل
قصه کودکانه بهلول و مرد عاقل

قصه کودکانه بهلول و مرد عاقل داستان رویارویی بهلول و مرد دانایی است که با هم گفتگو میکنند و بهلول نکات بسیار جالبی در مورد آداب غذا خوردن و حرف زدن و خوابیدن به مرد عاقل می‌گوید. (بیشتر…)

قصه کودکانه سرزمین نیلوفر
قصه کودکانه سرزمین نیلوفر

قصه کودکانه سرزمین نیلوفر یکی از داستان‌های شاهنامه است و در مورد فرانک مادر فریدون پادشاه ایران است که تصمیم می‌گیرد کاری کند تا در هفت اقلیم ایران دیگر مردمان با هم جنگ نکنند و … (بیشتر…)