رعنا استوری

برچسب: معرفی قصه کودکانه

قصه کودکانه کیف مامان جیرجیرک
قصه کودکانه کیف مامان جیرجیرک

قصه کودکانه کیف مامان جیرجیرک

قصه کودکانه مامان جیرجیرک داستان مامان جیرجیرکی است که یک کیف قرمز کوچولو  دارد و هر چی می‌خرد توی اون می‌گذارد تا اینکه یک روز وسایل کیفش موقع باران روی زمین می‌ریزد  و خیس می‌شود. مامان جیرجیرک هم‌ می‌فهمد که کیفش کوچک است برای همین کیف بزرگتری را دستش می‌گیرد. (بیشتر…)

قصه کودکانه خواب ملانصرالدین
قصه کودکانه خواب ملانصرالدین

قصه کودکانه خواب ملانصرالدین

قصه کودکانه خواب ملانصرالدین داستانی در مورد ملا است که در خواب می‌بیند یک نفر به او بدهکار است. اما وقتی از خواب بیدار می‌شود . . .

سلام سلام آی بچه‌های مهربون  کوچولوهای خوش زبون

امروزم با یکی دیگه از قصه‌های رعنا به خونه‌های شما اومدیم


قصه کودکانه خواب ملانصرالدین

یه شب ملا در خواب دید بخاطر طلب‌اش با یک مرد دعوا می‌کنه.

ملا می‌گفت:

تو به من صد دینار بدهکاری.

اما مرد می‌گفت:

اشتباه می‌کنی. من فقط یک دینار بدهکارم.

ملا توی خواب هی داد و فریاد کرد که از صدای خودش بیدار شد.

وقتی ملا متوجه شد که همه چیز رو خواب می‌بینه فوری چشم‌هایش رو بست و گفت:

عیب نداره. عیب داره رفیق. آقا همون یه دینار رو هم بدهی من راضی‌ام. فقط همین حالا بده.

خب بچه‌های خوبم امیدوارم از قصه‌ امروز خوشتون اومده باشه،

تا یه روز دیگه و یه قصه یا حکایت قشنگ دیگه خدانگه‌دار

قصه‌گو: رعنا

قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها
قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها

قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها

قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها داستان دختری به نام گل خندون است که در جنگلی با کلبه کوچکی رو به رو می‌شود که در آن هفت کوتوله مهربون زندگی می‌کردند و …

سلام سلام آی بچه‌های مهربون  کوچولوهای خوش زبون

امروزم با یکی دیگه از قصه‌های رعنا به خونه‌های شما اومدیم


قصه کودکانه سرزمین کوتوله‌ها

یه جنگل بزرگ بود با یه عالمه درخت و یه عالمه گل و یه عالمه موجودات عجیب غریب و جور واجور.

وسط جنگل درست کنار رودخونه یه کلبه چوبی کوچیک بود گل خندون توی اون زندگی می‌کرد.

گل خندون دختر خوبی بود. اما گاهی یادش می‌رفت چه کاری خوبه و چه کاری بد.

به خاطر همین، خیلی وقت‌ها دوست‌هایش از دستش ناراحت و دلخور می‌شدند.

گل خندان هر روز سبدش رو برمی‌داشت و از کلبه بیرون می‌رفت و توی جنگل می‌گشت و میوه‌های خوشمزه و گل‌های رنگارنگ می‌چید.

خلاصه یه روز وقتی که داشت توی جنگل قدم می‌زد و گل‌های خوش‌بو رو می‌چید کلبه‌ی عجیبی دید.

یه کلبه عجیب که خیلی کوچیک بود و یه در داشت با هفت تا پنجره و هفت تا دودکش و هفت تا باغچه کوچیک.

گل خندون که تا بحال اون کلبه رو ندیده بود آروم آروم جلو و جلوتر رفت.

در خونه باز باز بود و هیچ‌کس توی اون نبود.

گل خندون وارد خونه شد.

همه وسایل کلبه کوچیک بودن.

توی کلبه هفت تا اجاق بود که روی هر کدوم یه دیگ کوچیک پر از غذا می‌جوشید.

گل خندون قصه ما، سبد گل‌هایش را روی میز گذاشت و به طرف اجاق‌ها رفت.

اون که صبحانه‌اش رو نخورده بود از بوی غذا حسابی گرسنه شد.

اولین دیگ کوچیک رو برداشت و بشقاب هم گرفت دستش و دیگ رو تا آخر خورد.

اما بازم گرسنه بود.

پس سراغ دیگ دوم رفت و بعد هم دیگ سوم و چهارم و بالاخره دیگ هفتم.

اصلا اون به عاقبت کارش فکر نمی‌کرد.

وقتی غذای هفت تا دیگ رو تموم کرد دستی روی شکمش کشید و گفت:

یه کم سیر شدم.

بعد هم همه دیگ‌ها رو همون جا روی میز گذاشت.

دور میز هفت تا صندلی کوچیک بود. گل خندون روز اولین صندلی نشست اما تا خواست روی اون جا به جا بشه پایه صندلی تلقی صدا کرد و شکست.

اون روی زمین افتاد.

گل خندون که عصبانی شده بود دومین صندلی رو امتحان کرد اما دومین صندلی هم تحمل وزن اون رو نداشت و شکست.

حالا نوبت سومین صندلی بود و چهارمی و پنجمی و ششمی و بالاخره هفتمین صندلی و تمام صندلی‌ها شکستند.

ادامه داستان را بشنویم.

قصه‌گو: رعنا

قصه کودکانه خروس بیمار
قصه کودکانه خروس بیمار

قصه کودکانه خروس مریض داستان پسرکی است که یک خروس دارد و صبح ها با صدای اون از خواب بیدار می‌شود. اما یک روز خروس دیگر قوقولی قوقو نمی‌کند و پسر خروس را پیش دامپزشک می‌برد و . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه عیادت
قصه کودکانه عیادت

قصه کودکانه عیادت داستان دانکی شخصیت اصلی قصه است که تصمیم می‌گیرد مسابقه دو برگزار کند اما با دوستانش متوجه می‌شوند که سگ کوچولو مریض شده و همه به عیادت او می‌روند و … (بیشتر…)

قصه کودکانه دم خروس ملا
قصه کودکانه دم خروس ملا

قصه کودکانه دم خروس ملا حکایت دزدیده شدن خروس ملا توسط دزد است و ملاقات ملا با دزد که دزد به ملا می‌گوید من خروس تو را ندیده‌ام اما . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه پسری که آرزوهای زیادی داشت
قصه کودکانه پسری که آرزوهای زیادی داشت

قصه کودکانه پسری که آرزوهای زیادی داشت داستان پسرکی به نام بیلی است که در تلی از آشغال غول چراغ جادو را پیدا می‌کند و تصمیم می‌گیرد آرزوهای زیادی بکنه اما . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه سرزمین نیلوفر
قصه کودکانه سرزمین نیلوفر

قصه کودکانه سرزمین نیلوفر یکی از داستان‌های شاهنامه است و در مورد فرانک مادر فریدون پادشاه ایران است که تصمیم می‌گیرد کاری کند تا در هفت اقلیم ایران دیگر مردمان با هم جنگ نکنند و … (بیشتر…)

قصه کودکانه اتاق پنج دری
قصه کودکانه اتاق پنج دری

قصه کودکانه اتاق پنج دری یکی دیگر از حکایت‌های ملانصرالدین است. روزی کدخدا مهمانی گرفته بود و ملا هم دعوت بود و کدخدا در اتاق پنج دری از ملا سوالی کرد و . . . (بیشتر…)

قصه کودکانه دوک نخ ریسی، ماسوره و سوزن
قصه کودکانه دوک نخ ریسی، ماسوره و سوزن

قصه کودکانه دوک نخ ریسی، ماسوره و سوزن داستان دخترک هنرمند و زیبا اما تنهایی است که تنها در کلبه‌ای زندگی می‌کند. روزی شاهزاده جوانی به اون روستا میاید تا دختری را برای همسری انتخاب کند و … (بیشتر…)