قصه کودکانه مسابقه کوفته پزی

مسابقه کفته پزی

قصه کودکانه مسابقه کوفته پزی به طور ضمنی ارزش راستگویی و درستکاری را به کودک یادآور می شود. در این قصه ی جذاب خرگوش کوچولوی بامزه ای میخواد برنده ی  مسابقه ای در جنگل باشد بنابراین او مهمترین قانون مسابقه را زیر پا میگذارد و…

قصه کودکانه مسابقه کوفته پزی

خرگوشک قابلمه کوچک اش رو برداشت و بین درخت ها راه افتاد.

خیلی دلش میخواست توی مسابقه کوفته پزی بچه های جنگل جایزه ببره.

نه جایزه بزرگ ترین کوفته، که حتما مال بچه اسب آبی بود؛

نه جایزه کوچک ترین کوفته که لابد مال مورچه ها بود؛

نه حتی جایزه خوشگل ترین کوفته چون کوفته اش خیلی کج و کوله بود.

ولی شاید خرگوشک با خودش گفت: شاید، شاید من ببرم. سبزی های مخصوص مادربزرگ خیلی خوش بو هستند.

شاید جایزه خوش بو ترین کوفته رو به من بدن.

و توی دلش به خودش لبخند زد و خندید.

خرگوشک رسید وسط جنگل.

قابلمه های زیادی اونجا ردیف شده بود.

از خیلی کوچیک تا خیلی بزرگ.

خلاصه ننه خرسه قابلمه خرگوشک رو ازش گرفت. در قابلمه رو برداشت و گفت:

چه بوی خوبی.

خرگوشک خیلی خوشحال شد، دلش میخواست ننه خرسه با صدای بلند و کلفت اش اعلام کنه خرگوشک تو برنده شدی.

اونوقت خرگوشک از جای اش بلند می‌شد و همه برایش دست میزدند.

یه عالمه دست میزدند.

خرگوشک پیش بچه های دیگر نشست و منتظر شد.

یک دفعه ننه خرسه گفت:

چند دقیقه دیگه نتایج رو اعلام میکنم ولی ببینم، شرط مسابقه که یادتون بوده؟!

همه بچه ها یک صدا گفتند:

بله.

ولی خرگوشک ساکت موند. شرط این بود که هرکس کوفته اش رو تنها درست کنه؛ بدون کمک بزرگ تر ها.

خرگوشک هم یادش بوده ولی خیلی دلش میخواست برنده شه.

مادربزرگ اش فقط یه ذره کوچولو کمک اش کرده بود؛ اما خرگوشک حالا دیگه خوشحال نبود.

ته دل اش یه جوری بود.

یکدفعه از جای اش پرید. به سوی ننه خرسی دوید و چیزی توی گوشش گفت و رفت.

برای خرگوشک دیگه مهم نبود که چه کسی برنده میشه.

با خودش گفت:

عیب نداره؛ دفعه بعد کوفته ام رو تنهای تنها درست میکنم و اینجوری ممکنه برنده هم بشم.

و قبل از اینکه اسم برنده ها اعلام بشه، خرگوشک سرش رو پایین رفت و به سوی لونه اش برگشت.

یک دفعه ننه خرسه صدا کرد:

خرگوشک؛ اوهوی خرگوشک؛

خرگوشک دل اش هری ریخت پایین. با خودش گفت:

اگه ننه خرسه به همه بگه خرگوشک تقلب کرده من چیکار کنم؟

اگه بچه ها منو مسخره کنند کجا قایم بشم؟

دلش میخواست فرار کنه اما بقیه بچه ها نگاهش میکردند.

ننه خرسه گفت:

خرگوشک نرو؛ یه جایزه مخصوص داری.

خرگوشک با تعجب پیش ننه خرسه برگشت و گفت:

ولی …

ننه خرسه سرش رو تکونی داد و گفت:

جایزه راست گویی مال توئه.

دل خرگوشک از شادی پر کشید.

همه برای اش دست زدند. یه عالمه. اندازه ای که دلش میخواست وقتی برنده شد برای اش دست بزنن.

خرگوشک جایزه اش رو گرفت و با خوشحالی به سوی لونه اش برگشت.

این جایزه برای اش خیلی مخصوص بود چون هیچکس برای گرفتن اش کمک اش نکرده بود.

از کنار بچه ها که رد میشد شنید که به هم میگفتند:

کاش ما هم راست میگفتیم و جایزه مخصوص راست گفتن رو میگرفتیم.

قصه‌گو: رعنا

قصه صوتی مرتبط

انیمیشن کودکانه مرتبط

دیدگاهتان را درج کنید

سه × 4 =