قصه کودکانه کرم سبز کوچولو و آرزوی پرواز

کرم سبز کوچولو و آرزوی پرواز

کرم سبز کوچکی همواره در آرزوی پرواز است و در مورد این رویای خود با کفشدوزک صحبت میکند. کفشدوزک به او کمک میکند خود را بشناسد و …

هدف:

۱. آشنایی با رویا پردازی مثبت و افزایش امید به زندگی

۲. مراحل تبدیل کرم به پروانه ی زیبا

۳. آشنایی به خود و شناخت خود توسط کودک

۴. تقویت باورمندی مثبت در کودکان و تلاش در جهت درست

نویسنده: روشن

1

قصه کودکانه کرم سبز کوچولو و آرزوی پرواز

یه روز یه کرم قلنبه سبز و بامزه در حالیکه روی شاخه یک درخت حرکت میکرد به آسمون نگاه کرد و با حسرت خیلی زیاد گفت: چجوری میشه منم بتونم توی آسمون مثل بادبادک یا پروانه ها یا خیلی چیزهای دیگه پرواز کنم؟

بعد از کمی فکر کردن کرم بامزه قصه ما گفت: کاش مثل یه شاپرک، یه زنبور، یا یه شبپره که شب ها نور داره منم بال داشتم و باهاش هرجا دلم میخواست پرواز میکردم و میرفتم.

بعد با خودش فکر کرد: اصلا هر چیزی بهتر از اینی که الان هستم واسم بهتره.

و یه آهی از ته دل کشید.

اون همچنان به غر زدن در مورد بدن خودش ادامه داد و گفت: پاهام که خیلی کوچیک اند.

مثل یه صف پشت هم قرار گرفته اند.

برای همین تمام کاری که من میتونم انجام بدم اینه که مثل یه کرم خیلی آروم روی زمین روی شکمم بخزم.

خیلی آروم.

و با گفتن این جمله اشک از چشمان اش سرازیر شد.

توی همین افکار بود که یهو چشمش به یه کتاب افتاد.

کتاب رو که باز کرد دید یه عالمه چیزای خوب توی اون کتابه. یه عالمه تصویر از سرتاسر جهان.

با خودش گفت: آخ جون. با این کتاب میتونم تمام دنیا رو ببینم.

اون کتاب برای کرم سبز بامزه ما، مثل ه معجزه میموند.

به خودش گفت: باورکردنی نیست که من متونم تمام چیزهای شگفت انگیز دنیا رو تجربه کنم.

من با کتاب خودم میتونم تا دریاها پرواز کنم و توی آب دریا شنا کنم.

میتونم به جنگل های زیبای پر از پرنده گان زیبا برم و اون ها رو برای اولین بار ببینم و به آسمون اون جنگل پر بزنم.

ادامه داستان را بشنویم.

قصه‌گو: رعنا

دیدگاهتان را درج کنید

11 + 18 =